تبليغاتX
زیر 17 سال ممنوع...........
 

 ۱-خاله

معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش کشک.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله:
همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.
داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.
 
۲- عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیک).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند
.

مشاغل کاذب: Match-Making.
چهره های معروف: عمه لیلا.
ترجیع بند: دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)
داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.
 
۳- دایی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را که مادرش تعریف کنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
سعی کنید حتمن حداقل یک دایی داشته باشید
.
 
۴- عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است
 
      
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11:55 توسط الميرا |


 مکتب ع......ش.....ق

 

هر شب فزايد تاب و تب من

واى از شب من واي از شب من

 

يا من رسانم لب بر لب او

يا او رساند جان بر لب من

 

استاد عشقم بنشين و برخوان

درس محبت در مكتب عشق

 

رسم دورنگى آيين ما نيست

يك رنگ باشد روز و شب من

 

گفتم رهى را كه امشب چه خواهى؟

گفت آنچه خواهد نوشين لب من

  این شعر از س.س خوشتون اومد؟!!؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:27 توسط الميرا |


سلام خوبید؟بچه ها میخواید در مورد چه چیزی مطلب بذارم نظر بدین اگه بتونم می ذارم

  کسی را که فراموشت کرده بهش محبت یاد بده

 

عشق مثل آتش است اگه کنارش باشی گرم میشی اما اگر بروی

عشق تو را می سوزاند و خیا نت بر تو پیروز می شود

بای تا پست بعد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:49 توسط الميرا |


سلام خوبین بچه ها؟امیدوارم تاالان از تعطیلات لذت برده باشین ؟پست جدید گذاشتم نظر بدین

 در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

خوشتون اومد نظر بدین

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:59 توسط الميرا |


 

دلتنگ می شوم  وقتی

خط به خط خاطره های بهار را مرور می کنم...

خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی...

می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم...

من می خواهم تا آخر تمام پاییزهای دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق آخرین باران اشک بریزم...

تا زمانی که ماهی ها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها...

تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد...

تا سال ها بعد...سال هایی که چشمان تو عطر عشق را نوازش می کنند...

تا زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی می شود...

اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست...

افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد...

افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است...

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:15 توسط الميرا |


سلام خوبینببخشین ی چند روزی نتونستم بیام درسامو باید بخونم تا حداقل معدلم۲۰ بشه

دعا کنید اینم اخرین مطلب تا تیر امیدوارم خوشتون بیاد

از همتونم معذرت میخوام که نتونستم نظر بدم   

ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.


 

-: خودم هستم، باز چي شده بنده من؟

 

-: اِ… چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.

 

-: من هيچ كس را فراموش نميكنم. هيچكس.

 

-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟

 

- بگو! همه حرفات رو مي شنوم.


 

-: خدا جونم؟!


 

-: بگو جانم!


 

-: يه خواهش دارم.

 

-: بگو عزيزم.

 

-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم


 

صدامو مي شنوي يا نه.

 

اصلاً مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي.

 

مي دوني! همين كه بدونم يكي حرفم رو مي شنوي برام كافيه.

 

-: من كه بارها گفتم ادعوني استجب لكم.

 

تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم.

 

هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم. اما وقتي اينقدر اين گوش

 

 تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده و سنگين شده كه صداي منو نمي شنوه، تقصير من نيست.

 

-: واقعاً حرفام رو مي شنوي؟!

 

-: واقعاً حرفات رو مي شنوم.

 

-: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟

 

-: بله!

-: از حاجتم، از نامه نا نوشتم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم، از

 

چيزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟

 

-: آره همش رو مي دونم

 

-: هق هق گريه هام رو مي بيني؟


 

وقتي از بيچارگي و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟


 

وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟

 

صداي در زدنام رو مي شنوي؟

 

-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ان الله بصير بالعباد. مگه

 

نشنيدي ان الله سميع الدعاء

 

-: مي دونم. اما من…

 

-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و

 

مي شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.

 

-: الهي بميرم!

-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي! رفتي! هي دنبالت اومدم! به ملائك گفتم مبادا چيزي

بنويسينا صبر كنيد تا لحظه آخر. بر مي گرده ؛ " المیرا" اون عمل رو انجام نمي ده.

 

"المیرا" اون حرف رو نمي زنه. "المیرا" اون …

هر چي ملائك گفتن بار الها ! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد

 

اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد.

 

و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.

 

هي صدات زدم. گفتم: "المیرا" نرو. اما تو رفتي. گفتم: "المیرا" نزن. اما تو زدي. گفتم: "المیرا"

 

نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن:

 

بار الها! بازم "المیرا" عوض نشد.

 

-: شرمنده ام.


 

-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي مي زني.


 

-: شرمندتم . با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي.

 

به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين همه كفر

 

و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو دوباره بهم بده.


 

به جون خودم مي دونم اگر عزتي رو كه تو چشم مردم بهم دادي و خوب مي دونم كه

 

لايق اين عزت نيستم، اگه ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگه حاضر


 

نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست،

 

همراز و حتي فرزندقبول كنه.

اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچ كس.


 

خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز تو پناهي ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم،


 

به هر جا و مقامي برسم. باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم.


 

خيلي مي ترسم يه روزي پيمونه گناه من سر بره و خشمت بگيره.


 

خيلي مي ترسم كه بگي به اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشده.


 

خيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي از من رو برگردوني.

 

خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم.


 

اما…

اما بخشش صفتيه كه فقط در خور شأن و مقام توست.


 

-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مي گي غلط كردم؟!


 

مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!


 

چشماي اشك بارونت رو كه مي بينم از خودم خجالت مي كشم كه در رو بروت باز نكنم.

 

 

 

 

هر دفعه با روي گشاده در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه،

 

 دفعه ديگه رو درست مي شي

اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني

 

-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من اگر تو من رو نبخشي.

 

 خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيكي كردي من چطور مي تونم باور كنم

كه لحظه مرگ ، منو تنها بزراي و خوبي خودت رو از من دريغ كني!!


 

::: ما انسانها بايد از خدا و قيامت بترسيم چون لحظه اي است که ديگه يار و ياوري مثل خدا نداريم .

 

 دقت کنيد ، فکر کنيد ، تمام بدنتون ميلرزه وقتي فقط فکر مي کنيد که

 

خدا باهاتون نيست بعد از مرگ LN :::

اميدوارم تو اين دنيا بتونيد از پس شيطان بر آييد تا جلو خدا رو سفيد باشيد البته با کمک خودش

 

خدایا دوست دارم تو اینهمه تنهایی تنهام نذار


 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:2 توسط الميرا |


سلام خوبین ؟

از این به بعد این وبلاگ تغییر میکنه و منم از دل نوشته هام میذارم

حرف دل:

از من نپرس خونت کجاست تو این همه ویرونه

ای هم قبیله چی بگم قبیله سرگردونه

ما در به در تر از همیم هم خونه ی بیخونه

غربت ما دیار ماست خونین ترین دیوونه

کودک نوزاده ی ما با دستمان کفن شد

از من نپرس دردل من ..... شکسته سنگ صبور

چه آرزوهایی که نمرد .... چه سینه هایی که نسوخت

کسی دیگه تو اون خونه رخت عروسی ندوخت

باور کن ای هم آواز نشکسته بال پرواز

با هم بیا بسازیم

اون خونه رو از آغاز

غربت از اون خاک پاک.... مارو جدا نکرده

قبیله سرگردون به خونه بر می گرده

..........

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:7 توسط الميرا |


 سلام چطورین؟؟؟؟اینم به در خواست شما رانی موکرجی

شناسنامه راني موكرجي (Rani Mokerjee):

 

نام تولد : راني موكرجي

 

تاريخ تولد : 21 مارس 1978

 

محل تولد : هندوستان

 

قد : 165 سانت

 

حرفه : بازيگر و مدل

 

نام پدر : رام موكرجي

 

نام مادر : كريشنا موكرجي

 

نام دختر عمويش : كاجول (بازيگر)

 

نشان ماه : حمل (1 فروردين)

 

اولين فيلمش : نقش مالا در" راجا كي ايگه بارات" (1997)

           

نظر بدید

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:48 توسط الميرا |


سلام خوبيناين دفعه از يك   رپر براتون مطلب گذاشتم

فقط نظر بدين

بيوگرافي حسين تهي

نام :حسین

ملقب به :تهی

متولد 6 بهمن 1364

دانشجوی مهندسی کامپيوتر

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی

رنگ مورد علاقه: مشکی و سبز

 

 

تهی، ترانه هایش را سرشار از اشاره به "واقعيات تلخ اما خنده دار" زندگی می داند و بسياری از نوجوانان امروزی، با ضرباهنگ همين کنايه های تلخ و طنزآگين است که می خندند و می رقصند.

 

حسين تهی که پنج سال پيش کار ترانه سازی و خواندن در سبک رپ را آغاز کرده است، کار خود را نه "تقليدی" از آنچه که در غرب بدان "موسيقی رپ" می گويند، که بيشتر وسيله ای برای "انرژی" دادن به شنونده از طريق"بيان مشکلات و معضلات مشترک" در زندگی روزمره تلقی می کند.

از ديدگاه تهی ، "معضلات و مشکلات" هر آنچه که باشند ، از پيش و پا افتاده ترينشان همچون شکست های عشقی تا معضلات جدی تر همچون "فقر و بيکاری" می توانند از طريق ريتم های شاد موسيقی هيپ هاپ، با "اثر گذاری بيشتری" بازگو شوند.

 

اما توجه تهی به زندگی امروزی و مشکلات آن، او را نسبت به سنتها و رسمهای قديمی بی توجه نکرده است، دست کم اين چيزی است که خود با شوخی و کنايه می گويد. او درباره دلبستگی اش به نوروز باستانی، با همان طنز هميشگی اش گفت: "من با نوروز خيلی صميمی ام. اصلا دست می اندازم گردنش با هم بيرون می رويم و حال می کنيم."

 

عيدی ما از سفره هفت سين به تهی، تخم مرغ رنگی بود. اما او انگار اميد دارد که آهنگهايش، هرچند هنوز زيرزمينی هستند و در بازار رسمی و کلان موسيقی جا نگرفته اند، روزی به "مرغ تخم طلا"ی او بدل شوند.

 

او با اشاره ای کنايه آميز به اين تخم مرغ رنگی گفت: "اميدوارم سال آينده آنقدر پول داشته باشم که به جای اينکه تخم مرغ رنگی عيدی بگيرم، تخم مرغ طلا عيدی بدهم."

 

 

از او در زمينه فعاليت های هنری اش در سالی که گذشت می پرسم که با رضايت پاسخ می دهد: "واقعا سال خوبی بود. هم از نظر کاری و هم از نظر زندگی خصوصی. گرچه تشخيص اينکه پيشرفت کرده ام يا نه، با مخاطبانم است ولی به نظر خودم پيشرفتم محسوس بوده و چندين کار متفاوت ضبط و منتشر کرده ام."

 

از آرزوهايش "بعد از سلامتی خودم و خانواده ام، اميدوارم بتوانم با دوست عزيزم (با تاکيد شديد بر عبارت دوست عزيز ) امير تتلو، کارهای مشترک زيادی ضبط و منتشر کنيم ، اما مهم ترين کار مشترکمان کليپ ويديويی است که در حال تمرين برای ضبط آن هستيم . در اين کليپ قصد داريم برای اولين بار يک در يک کار زير زمينی، از گروه رقصندگان استفاده کنيم."

  

                                                  

      

                                        خوشتون اومد

 

                         حالا بگين مطلب بعدي در مورد كي باشه

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:3 توسط الميرا |


 

قابل توجه آقا پسر ها و دختر خانوم ها . آيا ازدواج خوب است يا نه ؟

دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن

نظر شما چیه
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 17:13 توسط الميرا |